
در قسمت کتابکده امروز به یک داستان کوتاه می پردازیم این داستان شاید دو صفحه بیشتر نباشد اما از ناگفته هایی می گوید قابل تامل...
در این داستان بخشی از یادداشتهای فلاندن (ایران شناس مشهور) که حدود یک قرن پیش تحقیقات مهمی راجع به ایران باستان ارائه داده است را از نظر میگذرانیم
فلاندن شخصی بی دین و نامعتقد به هیچ خدایی است که تنها یکبار خدا را بدون ریا و در نهایت راستی و درستی میپرستد آن هم در ایران و نزدیک یک آتشکده...
وی که هیچگاه به خدای مردم خویش معتقد نبوده خدا را در آتش یک مشت برگ خشک و خرده چوب می بیند و برای اولین بار اهورامزدا را میپرستد ، خدا را...
خدایی که با آنهمه کوشش مسلمانان برای نابود ساختنش باز هم زنده می نمود...
مذهبی که نیاز همه است در درون فلاندن بی دین نیز به جوشش آمد اما نه در قالب اسلام نه مسیحیت و نه هیچ مذهب رایج تر دیگر ، بلکه او خدای زرتشت را پرستید خدایی که قرنهاست دیگر مغازه اش پلمپ شده است...
بد نیست در آخر نوشته های پایانی فلاندن که اوج آتش پرست را بیان می دارد با هم بخوانیم ..
..... شاید یک دقیقه نگذشت که دوباره به خود آمدم اما مظهر اهورامزدا را پرستیدم –همانطور که شاید پادشاهان قدیم ایران آتش را می پرستیدند ، در همان دقیقه من یک آتش پرست مخلص و با ایمان بودم ، حالا تو هر چه می خواهی درباره من فکر بکن . شاید هم سستی و ناتوانی آدمیزاد است ! .....
این قطعه کوتاه که توسط صادق هدایت نویسنده شهیر ایرانی به فارسی برگردانده شده است با نام آتش پرست را تقدیم می کنم به همه خوانندگان پارسی ایران پاتوق...

